شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
170
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
لشكر سلطانى ايشان را در پى كرد . بهر كه مىرسيد به مالك مىرسانيد . * تا نزديك كاشان كوشان و جوشان در پى ايشان بودند ، و اعتقاد ميمنه آن بود كه ميسرهء سلطان با ميمنهء عدو همين عمل كرده باشد . و چون سلطان انهزام دشمن ديده و غروب شمس رسيده بود بر كنار زمين معركه نزول كرده بود . يلان نوغو « 1 » بيامد و تشنيع و ملامت آغاز كرد و گفت : عمريست كه از حقّ تعالى تمنّا مىكنيم كه ما را با كفّار روزى كرامت كند كه غرّهء ايّام زندگانى ما شود ، و غيظ قلوب برود ، و تشفّى صدور حاصل گردد . اكنون كه زمان مساعدت نمود از طلب ظفر بازماندن چه معنى دارد ؟ در همين شب تاتار دو روزه راه باز پس نشيند ، آنگه پشيمانى بر فوت فايده نكند . چرا اين ساعت بر اثر ايشان نرانيم و جمله را به آب فنا ندهيم ؟ سلطان در حال سوار شد . امّا مغل چون سواد اعظم را ديدند دليران گزيده و مردان كارديده را بكمين فرستاده بودند . چون از اين زمين حرب سلطان بگذشت كمين از ميسره بگشودند ، ميسره را بر قلب زدند و بيك حمله أقدام اهل اسلام از مقارّ خويش متزلزل شد ، و سرها بار خود از گردنها برگرفت . سنجقها و علمها بر زمين مىافتاد . خانان و ملوك و امراء ميسره ، أحسن اللّه أجرهم ، جهت ثبات إيمان و وفاء أيمان * بر جاى خود ثابت بودند ، تا آن وقت كه از صفّ هيجا بفراديس علا نقل كردند . ازيشان بيش از سه كس خلاص نيافت : كوج تگين پهلوان ، و حاجب خاصّ [ خان ] بردى ، و اودك امير آخر . و اخفش « 2 » ملك چندان مقاتله كرد كه از تيرها كه بر وى زده بودند به شكل خارپشت شد ، عاقبت شهيد گشت .
--> ( 1 ) - ع چاپى : ايلان موغو ؛ ب م : ايلان موغو . ( 2 ) - ع چاپى و ب م : اخش ، احش .